تبلیغات
............
خدا هم هست...

شعرهای من

سه شنبه 15 دی 1388 10:42 ب.ظ

نویسنده : معین مجدالاشرافی
پیش از این ها

پیش از این ها داشتی بر من نگاهی بیش از این
دلبرا مگذار ما را در تباهی بیش از این


گرچه صد لشگر به درگاهت نیاز آورده اند
نشکند نازت که خواهد آن سپاهی بیش از این

با گدایان سر کویت مکن بیگانگی
بایدت لطف و کرم در پادشاهی بیش از این

گفتمت چون میکنی با ما چنین جور و جفا؟
یک نظر کردم ندارم من گناهی بیش از این

گفتی ام با چشم ناپاکی نظر انداختی
بر رخ پاکان عالم اشتباهی بیش از این؟

گفتمت بگذر زمن بخشای جرمم را ز جود
سینه را تاب کشیدن نیست آهی بیش از این

گفتی ام بخشیده ام زان رو که هستی در جهان
ورنه اوج عشق در مرگ است و گاهی بیش از این

گفتمت حالا که جانم سوختی دیگر مرو
دست کم با ما بمان یک شامگاهی بیش از این

گفتی ام صدها هزاران در پی این یک نفس
جان بدادند و ندیدندم چه خواهی بیش از این؟

گفتمت فریاد ها خواهم زد از هجران تو
گفتی ام سودی ندارد دادخواهی بیش از این

پس معینا کن سخن کوتاه و از نو توبه کن
تا نگردد در رهش این روسیاهی بیش از این



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 15 دی 1388 10:50 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 91 1 2 3 4 5 6 7 ...